پروانه های قاصدک

فاصله من و تو تنها یک پروانه

در اخر اگر علاقه داشتید برای اخرین مطالب این وبلاگ بر روی ارشیو بهمن کلید کنید که در گوشه ضفحه هس

نوشته شده در چهارشنبه 18 تیر1393ساعت 15:26 توسط یه پروانه|

خانوم شماره بدم؟؟؟؟؟

خانوم خوشگله برسئنمت؟؟؟

خوشگله چند لحظه وقتتو به ما میدی؟؟

این جملاتی بود ک دخترک در ظول مسیر خوابگاه به دانشگاه میشنید....

بیچاره اصلا اهل این حرفا نبود...این قضیه به شدت ازارش میداد....

تا جایی ک چندبار تصمیم گرت بیخیال درس و مدرک شود و به کحل زندگی اش باز گردد....

روزی به امامزاده نزدیک دانشگاه رفت...شاید میخواست گله کند از ئضعیت ان شهر لعنتی...

دخترک وارد حیاظ امازاده شد ..خسته..انگار فقظ اماده بود گریه کند...دردش گفتنی نبود..

رفت از روی آویز چادری برداشت و سر کرد...وارد حرم شدو کنار ضریح نشست. زی لب چیزی میگفت انگار..

خدایا کمکم کن..

چندساعت بعد دخترک ک کنار ضریخ خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد ..

خانوم خانوم بیدار شو سر راه مردم نشستی مردم میخوان زیارت کنن....

دخترک سراسیمه بلند شدو یادش افتاد ک باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند...

ب سرعت از اانجا خارج شدو وارد شهر شد...

اما انگار چیزی شده بود..

دیگر کسی او را بد نگاه نمیکرد انگار محترم شده بود نگاه هوس الودی تغیبش نمیکرد..

احساس امنیت کرد..

با خودش گفت مگه میشه اینقدر زود  دعام مستجاب شده باشه؟؟

فکرکرد شاید اشتباه کند اما اینطور نبود..

یک لحظه به خود امد..

دید چادر امامزاده را سرجایش نگذاشته....

 

نوشته شده در شنبه 11 آبان1392ساعت 22:25 توسط یه پروانه|

شب عروسیه اخر شبه خیلی سرو صداس....

میگن عروس رفته تو اتاق لباس عوض کنه....

بقیشو تو ادامه بخونید پشیمون شدید با من


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه 5 مرداد1392ساعت 0:31 توسط یه پروانه|

از مردم دنیا سوال پرسیده شد ونتیجه ی ان جالب بود

سوال از این افراد از این قرار بود

نظر خودتان را راجع به راه حل کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید.

                           وجالب اینکه کسی جوابی نداد

چون در افریقا کسی نمیدانست "غذا" یعنی چه؟؟؟

در اسیا کسی نمیدانست "نظر" یعنی چه؟؟

در اروپای شرقی کسی  نمیدانست "صادقانه" عنی چه؟؟

در اروپای غربی کسی نمیدانست "کمبود" یعنی چه؟؟

در امریکا کسی نمیدانست "سایر کشورها" یعنی چه؟

نوشته شده در شنبه 21 بهمن1391ساعت 11:44 توسط یه پروانه|

دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال

طرف اردبیل، جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که

می‌گفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!

اینطوری تعریف میکنه:

من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی. 20کیلومتر از

جاده دور شده بودم که یهو

ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد.

به روح و جن اعتقاد داری؟؟؟

پس اینو بخون.....


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه 5 آذر1391ساعت 17:21 توسط یه پروانه|

نامت چیست؟؟؟

ادم

فرزند؟؟

مرا نه پدری و نه مادری بنویس اول یتیم عالم خلقت

حتما حتما به (ادامه مطلب) مصاحبه با حضرت ادم پشیمون نمیشیدا


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه 3 مهر1391ساعت 21:36 توسط یه پروانه|

گفتم: خدایا از همه دلگیرم، گفت: حتی از من؟

گفتم: خدایا دلمو ربودند، گفت: پیش از من؟

گفتم: خدایا چقدر دوری، گفت: تو یا من؟

گفتم: خدایا تنهاترینم، گفت: پس من؟

گفتم: خدایا کمک خواستم، گفت: از غیر من؟

گفتم: خدایا دوستت دارم، گفت: بیشتر از من؟

گفتم: خدایا اینقدر نگو من! گفت : تو یا من؟

نوشته شده در جمعه 31 شهریور1391ساعت 11:31 توسط یه پروانه|

روزی کودکی با پای برهنه بر روی برف ها ایستاده بود...

و به ویترین فروشگاهی ذل زده بود...

زنی که از انجا میگذشت کودک را دید...

او را به داخل مغازه برد و برای او کفش و لباس خرید و بعد گفت:

((مواظب خودت باش))

کودک گفت:ببخشید خانوم شما خدا هستید؟؟؟

زن گفت: ((نه من یکی از بندگان خدا هستم))

کودک گفت:((میدانستم با او نسبتی دارید))!!

نوشته شده در چهارشنبه 22 شهریور1391ساعت 20:30 توسط یه پروانه|

نشستم پیشش وگفتم:چراگلهاتونمی فروشی؟؟

گفت:بفروشم که چی بشه.

می فروختم که با پولش خواهرموببرم دکتر.دیشب مرد! 

گفت:میخواستی گل بخری؟

گفتم:بخرم که چی بشه.

تادیروزواسه عشقم گل میخریدم امروز فهمیدم باید فراموشش کنم !

یه شاخه گل داددستم و گفت:باید از نوشروع کنیم

من بدون خواهرم وتو بدون عشقت.

نوشته شده در یکشنبه 19 شهریور1391ساعت 16:17 توسط یه پروانه|

چهار نفر بودن

اسمشون اینها بود

همه کس ، یک کسی ، هر کسی، هیچ کسی

کار مهمی در پیش داشتند و همه مطمئن بودند که یک کسی این کار

رو به انجام می رسونه ، هرکسی می تونست این کار رو بکنه ولی

هیچ کس اینکار رونکرد یک کسی عصبانی شد چرا که این کار کار

همه کس بود اما هیچ کس متوجه نبود که همه کس این کار رو

نخواهد کرد سرانجام داستان این طوری شد هرکسی ، یک کسی را

سرزنش کرد که چرا هیچ کس کاری رو نکرد که همه کس می تونست

انجام بده !!؟

حالا ما جزء کدومشونیم ؟

نوشته شده در یکشنبه 19 شهریور1391ساعت 11:41 توسط یه پروانه|

زیباترین شروع:بسم الله
زیباترین دین:اسلام
زیباترین خانه:کعبه
زیباترین استاد:امام صادق(ع)
زیباترین عمو:حضرت ابوالفضل(ع)
زیباترین غنچه:حضرت علی اصغر(ع)

برا خواندن به ادامه مطلب بروید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه 15 شهریور1391ساعت 15:30 توسط یه پروانه|

من نمیتونیم به دلمون بگوییم نشکنه

ولی....

میتونیم بهش یاد بدیم اگرشکست

لبه تیزش دست کسی رو نبره

نوشته شده در دوشنبه 6 شهریور1391ساعت 14:1 توسط یه پروانه|

شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق ان شب مستش کرده بود

فارغ از الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر ز لیلا شد دل پر اه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

برصلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را بدستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشترعشق به جانم میزنی

دردم از لیلاست انم میزنی

خسته ام از عشق دل خونم مکن

منکه مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو... من نیستم

گفت:ای دیوانه لیلایت منم

در رگت پیدا و پنهانت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودمو نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صدقمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره ء صحرا نشد

گفتم عاقل میشوی امانشد

سوختم در حسرت یک یاربت

غیر لیلا نیامد از لبت

روز و شب اورا صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی

در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صدچو لیلا کشته راهت کنم

نوشته شده در پنجشنبه 26 مرداد1391ساعت 16:2 توسط یه پروانه|

 از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

 از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟

 گفت:دایره ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

 از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

 
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

 از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

 از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟

گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

 از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟

 گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .
 
 از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟

گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

 
از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟

گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

 
از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟

 گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

 از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟

گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود

 
از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟

گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع نداد
 

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟

 گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

 از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟

 گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.

  از خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….


                   بهش فکرنکن پیر میشی!! 

نوشته شده در جمعه 13 مرداد1391ساعت 21:22 توسط یه پروانه|

به گل گفتم عشق چیست؟گفت:از من خوشبو تر

به پروانه گفتم عشق چیست؟گفت:از من زیباتر

به شمع گفتم عشق چیست؟گفت:از من سوزنده تر

به عشق گفتم آخه تو چیستی؟گفت:من نگاهی بیش نیستم

                                                                    

نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد1391ساعت 14:34 توسط یه پروانه

 پسر

 تو به من خندیدی و نمی دانستی

 من به چه دلهره از باغچه همسایه

 سیب را دزدیدم

 باغبان از پی من تند دوید

 سیب را دست تو دید

 غضب الود به من کرد نگاه

 سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

 و تو رفتی و هنوز

 سالهاست که در گوش من

 آرام ارام

 خش خش گام تو تکرار کنان میدهد ازارم

 و من اندیشه کنان غرق در این پندارم 

 که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

 دختر

 من به تو خندیدم....

حتما به ادامه بروید پشیمون نمیشید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه 26 تیر1391ساعت 18:56 توسط یه پروانه|

گفتی عاشقمی

میگفتم دوستت دارم

گفتی اگر یه روز نبینمت میمیرم

گفتم من فقط ناراحت میشم

گفتی من به جز تو به کسی فکر نمیکنم

گفتم من اتفاقا به خیلی ها فکرمیکنم

گفتی تا ابد تو قلب منی

گفتم فعلا که تو قلبم جا داری

گفتی اگر بری با یکی دیگه خودمو میکشم

گفتم من فقط دلم میخواد که طرفو خفه کنم

گفتی....

گفتم....

حالا فکرکردی فرق ما ایناس؟؟؟

نه!فرق ما اینه که تو دروغ میگفتی و من راست میگفتم.....!

 

 

نوشته شده در شنبه 17 تیر1391ساعت 9:10 توسط یه پروانه|

ادما گاهی وقت لازمه پرده کرکره شونو بکشن پایین

یه پارچه سیاه بزنن درش و بنــــویسن:

کسی نمرده  " فقط دلم گرفته "

 تا شاید کمتر عذابت بدن!

شاید..

 تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

نوشته شده در چهارشنبه 14 تیر1391ساعت 16:31 توسط یه پروانه|

وقتی میگویم دیگر به سراغم نیا

فکرنکن فراموشت کردم

یا دیگر دوستت ندارم

نه.....

فقط فهمیده ام

وقتی دلت بامن نیس بودنت مشکلی رو حل نمیکند....

نوشته شده در سه شنبه 6 تیر1391ساعت 13:22 توسط یه پروانه|

دختر:ساعت چنده؟؟

پسر:ساعت چنده؟؟

دختر:چرا هرچی من میگم تکرارمیکنی؟؟

پسر::چرا هرچی من میگم تکرارمیکنی؟؟

دختر:دوستت دارم عزیزم!!

پسر:ساعت هشت و سی هشت دقیقه است!!

نوشته شده در پنجشنبه 4 خرداد1391ساعت 17:5 توسط یه پروانه|

ارزش یک خواهر را ازکسی بپرس که ندارد

ارزش ده سال را از زوجهایی بپرس که تازه از هم جداشده اند

ارزش چهارسال را از یک فارق التحصیل دانشگاه بپرس

ارزش یک سال را از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهایی مردود شده است

ارزش یک ماه را از مادری بپرس که کودک نارس بدنیا آورده است

ارزش یک هفته را از ویراستار مجله هفتگی بپرس

ارزش یک ساعت را از عاشقانی بپرس که در انتظار زمان قرارملاقات هستند

ارزش یک دقیقه را از کسی بپرس که به قطار اتوبوس یا هواپیما نرسیده است

ارزش یک ثانیه را از از کسی بپرس که از حادثه ای جان سالم به در برده است

ارزش ی میلی ثانیه را از کسی بپرس که در مسابقات المپیک  مدال نقره گرفته است

 

نوشته شده در چهارشنبه 3 خرداد1391ساعت 22:44 توسط یه پروانه|

به کوه گفتم عشق چیست؟؟     لرزید

به ابر گفتم عشق چیست؟؟   بارزید

به باد گفتم عشق چیست؟؟    وزید

به پروانه گفتم عشق چیست؟؟ نالید

به گل گفتم عشق چیست؟؟  پرپرشد

                     به انسان گفتم عشق چیست؟؟

          اشک از چشمانش جاری شد و گفت: دیوانگیست

نوشته شده در دوشنبه 1 خرداد1391ساعت 20:26 توسط یه پروانه|

پرسیدم؟؟؟چطور بهتر زندگی کنم؟؟؟

باکمی مکث جواب داد:

گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر....

                   با اعتماد زمان حالت را بگذران....

                             وبدون ترس برای آینده آماده شو..

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز..

شک هایت را باور کن..

 و هیچگاه به باورهایت شک نکن..

زندگی شگفت انگیز است در صورتی که بدانی چگونه زندگی کنی!!!

پرسیدم

آخر......؟

بدون اینکه متوجه سوالم شود ادامه داد..

به ادامه مطلب..


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت1391ساعت 0:45 توسط یه پروانه|

شیر نری دلباخته ی آهویی شد...

شیر نگران بود که آهو بوسیله ی حیوانات درنده ی دیگر دریده شود...

پس چشم از آهو بر نداشت...

ویک روز که از دور مینگریست شیری را دید که به آهو حمله میکرد...

 فوری از جا پرید و به جلو آمد....

دید ماده شیری است چقدر زیبا بود....

گردنی مانند مخملی سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت...

با خود گفت:حتما گرسنه است..

همان جا ایستاد و مجذوب زیبای ماده شیر شد..

و هرگز ندید و هرگز نفمید که آهو چگونه خورده شد....

 

 

نتیجه اخلاقی:

در دنیاروی  ۳چیز حساب باز نکنید...

اول:خوشکلی تون...........          دوم:معشوقتان......

سوم:اینکه توی یاد کسی بمانید وقتی لازمه.........

نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت 20:6 توسط یه پروانه|

میدونی سخت ترین بازی روزگار چیه؟؟؟؟؟

توچشم بذاری من قایم شم 

بعد تویکی دیگرو پیداکنی

 من برای همیشه گم شم

 

 

نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1391ساعت 17:36 توسط یه پروانه|

عشق کلمه ای است که بارها شنیده میشود ولی شناخته نمیشود

عشق صداییست که هیچگاه به گوش نمیرسد اما گوش را کر میکند

 

عشق نغمه بلبلی است که تاسحرمیخواند ولی تمام نمیشود

عشق رنگیست از هزاران رنگ اما بی رنگ است

 

 

عشق نواییست پرشکوه اما جلالی ندارد

عشق شروعیست از تمام پایان ها اما بی پایان است

عشق نسیمیست از بهار اما خزان از آن میتراود

 

عشق کوششیست از تمام وجود هستی اما بی نتیجه است

عشق کلمه ایست بی معنی اما هزاران معنی دار

عشق............

عشق ۱۰ عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معنی را می رساند ولی معنی آن گفتنی نیست

                                                 

نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین1391ساعت 12:37 توسط یه پروانه|

پرسیدم چون دوستم داری بهم نیاز داری.....

 یا چون بهم نیاز داری دوستم داری.....

گفت .....

چون دوستت دارم بی نیارترینم......

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در جمعه 4 فروردین1391ساعت 0:9 توسط یه پروانه|

هیچ وقت گریه نکن........!

چون هیچ کس لیاقتشو نداره.......!

اون کسی هم که لیاقتشوداره طاقتشو نداره.......!

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

 

زندگی به من آموخت چگونه اشک بریزم.........

اما.......

اشک به من نیاموخت چگونه زندگی کنم..........

 

نوشته شده در جمعه 4 فروردین1391ساعت 0:2 توسط یه پروانه|

میدونی چرا زنها بیشتر از مردها عمر میکنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چون زن ندارن

 

نوشته شده در چهارشنبه 17 اسفند1390ساعت 15:13 توسط یه پروانه|

هر وقت دلت گرفت

هروقت اسمون مثل همیشه برات آبی نبود

هر وقت احساس کردی زیر بار مشکلات خورد میشی

هر وقت حس کردی دیگه به درد هیچکاری نمیخوری

هر وقت حس کردی که خیلی بی مصرف و پوچی

هر وقت حس کردی خیلی تنها شدی....

به اون بالا نگاه کن

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1390ساعت 21:9 توسط یه پروانه|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت